نافرمانی مدنی و آنتیگونه
نافرمانی مدنی و آنتیگونه: وجدان، فراتر از فرمان
نافرمانی مدنی به معنای سرپیچی آگاهانه و علنی از قوانینی است که فرد آنها را ناعادلانه میداند، با هدف جلب توجه به مسائل اخلاقی یا اجتماعی
مفهوم نافرمانی مدنی، بیشتر با نام دیوید ثورو متفکر قرن ۱۹ آمریکا گره خورده است.
او در سال ۱۸۴۲ میلادی از پرداخت مالیات سرانه خودداری کرده و یک شب را در زندان سپری کرد.
این تجربه سبب نگارش کتابی با نام « نافرمانی مدنی» می شود، کتابی که حتی اگر «والدن» را نمی نوشت نیز نام او را در تاریخ جاودانه می کرد
جملاتی تکان دهنده و روح نواز، یک کدام از آن جملات را نقل می کنم و شما را دعوت می کنم به مطالعه کتاب.
«نمی توانم قبول کنم انسان هایی وجود داشته باشند که تحت فشار توده ای از انسان های دیگر، به این یا آن شکل زندگی مجبور شوند. این دیگر چه نوع زندگی است»
دیوید ثورو،الهامبخش افرادی چون مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ بود که از نافرمانی مدنی برای مبارزه با بیعدالتی استفاده کردند اما ریشههای این مفهوم، بسیار کهنتر از آمریکای قرن نوزدهم است و به قلب تمدن غرب، به تراژدیهای یونان باستان بازمیگردد.
در واقع، شاید اولین و نافذترین تصویر از نافرمانی مدنی را بتوان در نمایشنامهای به نام «آنتیگونه» اثر «سوفوکل» پیدا کرد در حدود ۴۴۲ قبل از میلاد به شیوایی به قلم جاری شده است.
آنتیگونه نمونهای برجسته از مفهوم نافرمانی مدنی است که میتواند برای وکلا، حقوقدانان و افرادی که دل در گرو آرمان های والایی همچون عدالت دارند مسحور کننده باشد.
وکلایی که در تعارض قانون و عدالت بر قانون ناعادلانه می کوبند تا از جلا بیفتد.
همان گونه که استاد فقید، دکتر ناصر کاتوزیان در مقدمه کتاب حقوق خانواده می نویسد « سعی من بر این است که قوانین را محترم بشمارم و نظم را نگاه دارم، ولی این شکیبایی نیز برای خود حدی دارد»
« آسودگی ام آنجاست که غباری بر چهره عدالت نبینم»

نافرمانی مدنی در آنتیگونه
دو برادر، در جنگ با یک دیگر بر سر قدرت کشته می شوند. پادشاه تبس ( کرئون) فرمان می دهد که یک کدام با رعایت تشریفات و احترام کامل به خاک سپرده شود اما جسد برادر دیگر نباید به خاک سپرده شود.
پادشاه یک برادر را بزرگ و دیگری را خوار می دارد، به اولی احترام ارزانی می دارد و احترام را از دیگری دریغ می دارد.
اما آنتیگونه ( خواهر این دو برادر) در برابر فرمان ناعادلانه پادشاه به پا می خیزد.
او با به خاک سپردن برادرش، پولونیکس، علیرغم فرمان صریح کرئون (پادشاه تبس) که این کار را ممنوع کرده بود، دست به نافرمانی مدنی میزند.
او این قانون را ناعادلانه میبیند و به جای تبعیت از آن، به قوانین الهی و وظیفه اخلاقی خود وفادار میماند.
خواهر دیگر (ایسمنه) او را از نافرمانی بر حذر می دارد و به او می گوید
«سرانجام دردناکی خواهیم داشت اگر در برابر فرمان پادشاه به پاخیزیم و بر قدرت او بشوریم»
« ما زنی بیش نیستیم چگونه می توانیم با مردان بجنگیم»
آنتیگونه معتقد است دفن مردگان حقی الهی است که هیچ قانون انسانی نمیتواند آن را منع کند. این تقابل بین وجدان فردی و اقتدار دولتی، هسته اصلی نافرمانی مدنی اوست.
او نه تنها برادرش را دفن میکند، بلکه در برابر کرئون از تصمیم خود دفاع میکند و عواقب آن (مرگ) را میپذیرد.
آنتیگونه با دفن برادرش، پولونیکس، برخلاف فرمان کرئون، پادشاه تبس، به نمادی از مقاومت در برابر قوانین ناعادلانه تبدیل شده است.
تا حالا به نقش وکیل در دادرسی عادلانه فکر کرده اید؟
وکالت در ردای آنتیگونه: دفاع از قربانیان قوانین ناعادلانه
اما این داستان باستانی برای وکیل امروز چه معنایی دارد؟ تغییر قوانین، بهخصوص در نظامهای حقوقی نوشته، فرایندی طولانی و دشوار است و تکیه بر تغییر رویه قضایی نیز همیشه کارساز نیست
نافرمانی مدنی نیز هزینه های خود را دارد و شخص با خطر مجازات رو به رو است، خطر زندان، محرومیت از آزادی و …
پس نافرمانی مدنی یک وکیل که در روز پوشیدن ردای وکالت، قسم خورده که به قوانین پای بند باشد چگونه و در کجا متجلی می شود؟
به نظر من،عمیقترین شکل نافرمانی یک وکیل، دفاع تمامقد و جانانه از قربانیان قوانین ناعادلانه است.
قوانینی که مطابق فلسفه ای که وکیل به آن باور دارد ناعادلانه است.
لایحه او، فریاد آن مظلوم و دفاعیات او، داستان ناگفته اوست.
این یک نافرمانی هوشمندانه است که به جای شورش در خیابان، در قلب نظام قضایی و با ابزار خود قانون صورت میگیرد
شاید ما به عنوان وکیل، نتوانیم قوانین را تغییر دهیم، اما همیشه میتوانیم سپر بلای کسانی باشیم که زیر بار سنگین این قوانین له میشوند و این خود، بزرگترین شکل پایبندی به عدالت و اصیلترین تجلی روح آنتیگونه در دوران ماست.