موکلین بحرالعلوم
یکی از آسیبهای جدی در رابطه میان وکیل و موکل، توهم دانایی است؛ خصیصهای که ریشه در فرهنگ «همهچیزدانی» دارد و امروز با ظهور شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی شدت گرفته است. این مقاله با نگاهی انتقادی به تجربههای روزمره وکلا، نشان میدهد چگونه موکلانِ «بحرالعلوم» روند کار حقوقی را مختل میکنند و چرا اعتماد به تخصص وکیل بیش از هر زمان دیگری ضروری است.

«توهم دانایی؛ از همهچیزدانی تا هوش مصنوعی»
حسن نراقی در کتاب «جامعهشناسی خودمانی» از عیبهای جامعه ایرانی سخن میگوید؛ عیبهایی که همه میدانند اما کمتر کسی جرئت بیانشان را دارد.
او به خصوصیات اخلاقی، رفتاری و فکری ما ایرانیها اشاره میکند: بیگانگی با تاریخ، حقیقتگریزی و پنهانکاری، ظاهرسازی، بیبرنامگی، ریاکاری، قانونگریزی و میل به تجاوز.
گرچه این ایرادها مستند به پژوهش علمی یا بررسی روانشناسی و جامعهشناسی نیست، اما خواننده بهطور شهودی بسیاری از آنها را میپذیرد. تجدید چاپهای مکرر کتاب نشان میدهد که مردم با وجود نبود دلایل علمی قوی، آن را دوست دارند و با آن همذاتپنداری میکنند.
یکی از ویژگیهای شخصیتی ما ایرانیها که نراقی به آن پرداخته، «همهچیزدانی» است. او توضیح میدهد که کمتر کسی در برابر پرسشی که پاسخ آن را نمیداند، از واژه «نمیدانم» استفاده میکند. به همین دلیل، بسیاری از مواقع پرسش را با پرسش دیگری پاسخ میدهیم:
- «ببخشید آقا، خیابان … کجاست؟»
- «ببینم کجا را آدرس دادهاند؟»
این همهچیزدانی به حوزههای مختلف سرایت کرده است: پزشکی، اقتصاد، سیاست بینالملل و البته مسائل قضایی.
در همین حال که کتاب «آسیبشناسی وکالت دعاوی» نوشته مرحوم بهمن کشاورز را مطالعه میکردم، دیدم او نیز به همین موضوع پرداخته است. کشاورز موکلانی را که خود را «بحرالعلوم» میپندارند، یکی از آسیبهای جدی حرفه وکالت معرفی کرده و آنان را مزاحمترین و بدترین موکلان دانسته است. او بهویژه وکلای جوان را از پذیرش چنین موکلانی برحذر داشته، زیرا این افراد اعصاب و روان وکیل را فرسوده میکنند. توصیه اکید او این بود که حتی اگر پرونده بزرگ و مهم باشد، باید از قبول آن صرفنظر کرد.
جالب آنکه کشاورز این موکلان را بر اساس شغل دستهبندی کرده بود، اما برای جلوگیری از رنجش گروهی، فهرست را منتشر نکرد. هرچند ما آن لیست را ندیدیم، به نظر میرسد امروز دیگر نیازی به آن دستهبندی نیست. چرا که علاوه بر خصیصه ذاتی «همهچیزدانی»، ظهور شبکههای اجتماعی و بهویژه هوش مصنوعی، جامعه را وارد مرحلهای تازه کرده است. اگر مردم بخواهند صرفاً بر اساس این ابزارها دعوا طرح کنند، قرارداد بنویسند یا وکیل انتخاب کنند، باید نگران آینده امور حقوقی آنان بود.
وقتی موکل به وکیل درس میدهد
این دو کتاب را در ذهن داشتم و چند هفتهای پرسشهای مردم را در تماسهای تلفنی، دادگاهها و جلسات مشاوره بررسی کردم و به نکتهای تأملبرانگیز رسیدم: بسیاری به جای طرح مشکل، نام دعوا یا شکایت را بیان میکنند. برای نمونه:
- «خانم، ما ابطال مزایده میخواهیم.»
- «میخواهم کلاهبرداری شکایت کنم؛ پولم را گرفته و پس نداده.»
- «قاضی چه حقی دارد وثیقه را افزایش دهد؟ میروم دادگاه انتظامی از او شکایت میکنم.»
- «میخواهم سنم را کم کنم.»
- «میخواهم اثبات مالکیت طرح کنم.»
این مثالها تنها مشتی نمونه خروارند. وقتی به آنان میگویم باید دادهها را به وکیل عرضه کنند تا او با توجه به اوراق پرونده و منافع شما تصمیم بگیرد چه دعوایی باید طرح شود، یا بر نظر خود پافشاری میکنند، یا محترمانه تلفن را قطع میکنند، یا با وکیل دیگری قرارداد میبندند که صرفاً خواسته آنان را اجرا کند.
نافرمانی مدنی و داستانی تاریخی از آنتی گونه
هوش مصنوعی و موکلان همهچیزدان؛ گلی که به سبزه آراسته شد
هوش مصنوعی، بهویژه چتجیبیتی، به مردم توهم دانایی حقوقی داده است. حتی دیدهام برخی با کمک آن قرارداد نوشته و به دفتر اسناد رسمی مراجعه کردهاند. تنها زمانی که سردفتر به آنان گفته چنین امری امکانپذیر نیست، به وکیل مراجعه کردهاند تا قرارداد درست تنظیم شود.
نمیدانم در آینده امور حقوقی مردم چگونه پیش خواهد رفت و مسئولان قضایی چه تدبیری خواهند اندیشید. اما در رابطه میان وکیل و موکل میتوان گفت: با این همهچیزدانی که اکنون به هوش مصنوعی نیز آراسته شده، کار وکیل سختتر از همیشه خواهد بود. رابطهای که پیشتر دشوار بود، امروز گلی است که به سبزه نیز آراسته شده است.
شاید نتوانیم فرهنگ «همهچیزدانی» را یکباره تغییر دهیم، اما میتوانیم یاد بگیریم که اعتماد به تخصص دیگران نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه بلوغ اجتماعی است. همانطور که بیمار برای درمان به پزشک مراجعه میکند، موکل نیز باید برای حفظ حقوق خود به وکیل اعتماد کند. در جهانی که ابزارهای نوین هر روز توهم دانایی را تقویت میکنند، ارزش واقعی در پذیرش «نمیدانم» و جستوجوی راهحل از اهل فن نهفته است.