احترام به قاضی یا برداشت ما از احترام؟

احترام به قاضی یا برداشت ما از احترام؟

احترام؛ مفهومی که بدیهی به نظر می‌رسد

برخی مفاهیم آن‌قدر بدیهی به نظر می‌رسند که کمتر کسی از خود می‌پرسد واقعاً چه معنایی دارند. «احترام» یکی از همین مفاهیم است.

برای وکیل دادگستری، احترام به مقامات قضایی صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ این تعهد در متن سوگند وکالت نیز آمده است. وکیل، شرافت خود را وثیقه این سوگند می‌گذارد که نسبت به اشخاص، مقامات قضایی و اداری، همکاران، اصحاب دعوا و دیگران، رعایت احترام را به جا آورد.

اما همین جا پرسشی شکل می‌گیرد؛ پرسشی که پاسخ آن، دست‌کم برای من، دیگر بدیهی نیست:

احترام به قاضی یعنی چه؟

احترام به قاضی
احترام به قاضی

سقراط و یک پرسش ساده

یکی از ویژگی‌های گفت‌وگوهای سقراط، آن‌گونه که افلاطون روایت می‌کند، این است که همه چیز با یک پرسش آغاز می‌شود.

سقراط پیش از آنکه پاسخی بدهد، از مخاطب می‌خواهد مفهومی را که بدیهی می‌پندارد تعریف کند: عدالت چیست؟ شجاعت چیست؟ خویشتن‌داری چیست؟

در گفت‌وگوی «خارمیدس» نیز از مخاطبش می‌پرسد:

«بگو ببینم خویشتن‌داری چیست؟»

شاید ارزش این پرسش‌ها بیش از آنکه در یافتن پاسخ باشد، در آشکار کردن ابهام مفاهیمی باشد که سال‌ها بی‌آنکه درباره‌شان بیندیشیم، پذیرفته‌ایم.

مشاهده رفتار برخی همکاران در دادگاه، چند تجربه شخصی و البته هم‌نشینی ذهنی با سقراط، مرا واداشت همین پرسش را از خودم بپرسم:

احترام به قاضی یعنی چه؟

بخش مهمی از پاسخ روشن است.

اگر نظر قاضی با استدلال ما سازگار نباشد، احترام اقتضا می‌کند با ادب سخن بگوییم، از حدود نزاکت خارج نشویم و اگر قانون راه اعتراض را پیش‌بینی کرده است، همان مسیر قانونی را طی کنیم.

اما پرسش من ناظر به این بخش نیست.

پرسش این است که در رفتارهای روزمره، مرز احترام دقیقاً کجاست؟

آیا هر رفتاری که ممکن است خوشایند قاضی نباشد، لزوماً بی‌احترامی است؟

تجربه‌هایی از دادگاه

نخست

روزی در دادگاه منتظر بودم تا گفت‌وگوی قاضی با وکیل قبلی به پایان برسد و نوبت من شود.

همکارم کنار میز قاضی مشغول نشان دادن مدارک بود. وقتی گفت‌وگو تمام شد، به جای آنکه به‌طور معمول از اتاق خارج شود، قدم‌به‌قدم و رو به قاضی عقب رفت تا هنگام خروج، پشتش به قاضی نباشد.

برای او، پشت کردن به قاضی مصداق بی‌احترامی بود؛ برداشتی که احتمالاً هیچ‌گاه در قانون نوشته نشده، اما در عمل به قاعده‌ای نانوشته تبدیل شده است.

دوم

در شعبه اجرای احکام یکی از مجتمع‌های قضایی تهران، پس از ورود به اتاق قاضی، ایشان از من خواستند چند دقیقه بعد مراجعه کنم.

ذهنم درگیر مشکل موکلم بود و شاید چند ثانیه طول کشید تا درخواست ایشان را درک کنم. اتاق را ترک کردم، اما این تأخیر از ده ثانیه هم بیشتر نبود.

چند دقیقه بعد که بازگشتم، قاضی محترم از رفتار من اظهار ناراحتی کردند و تصورشان این بود که به ایشان بی‌احترامی کرده‌ام.

در آن لحظه با خودم فکر کردم حتی اگر یوسین بولت، سریع‌ترین انسان جهان، جای من بود، برای آنکه تصمیم بگیرد، واکنش نشان دهد و قدم اول را بردارد، به چند ثانیه زمان نیاز داشت.

آیا می‌توان هر تأخیر کوتاهی را، بدون توجه به شرایط، نشانه بی‌احترامی دانست؟

ممکن است گفته شود اینها صرفاً تجربه‌های شخصی‌اند و نمی‌توان از آنها نتیجه‌ای کلی گرفت.

با این حال، هدف من نیز اثبات یک قاعده نیست.

این مثال‌ها فقط نشان می‌دهند که مفهوم احترام، آن اندازه که در نگاه نخست بدیهی به نظر می‌رسد، در عمل روشن نیست و می‌تواند به برداشت‌های کاملاً متفاوتی بینجامد.

سوم

بارها در جلسات رسیدگی دیده‌ام که برخی وکلا، هر سخنی را که از زبان قاضی بیان می‌شود، حتی اگر ارتباطی با موضوع دعوا نداشته باشد یا متضمن نقدی نسبت به صنف وکالت باشد، بی‌درنگ تأیید می‌کنند؛ گویی مخالفت مؤدبانه نیز با بی‌احترامی تفاوتی ندارد.

اگر چنین باشد، احترام دیگر به معنای رعایت ادب نیست؛ بلکه به معنای چشم‌پوشی از استقلال رأی وکیل خواهد بود.

بهمن کشاورز : رابطه وکیل و قوه قضائیه باید بر مبنای احترام باشد

احترام یا برداشت شخصی از احترام؟

نمی‌خواهم وارد این بحث شوم که احترام در لغت چه معنایی دارد یا رویه دادگاه‌های انتظامی وکلا چه رفتارهایی را مصداق بی‌احترامی دانسته‌اند.

مقصود من تعریف حقوقی احترام نیست.

آنچه از این تجربه‌ها دریافته‌ام، این است که گاهی مرز میان «احترام» و «برداشت شخصی از احترام» چنان مبهم می‌شود که رفتارهای کاملاً عادی نیز ممکن است بی‌احترامی تلقی شوند.

در چنین وضعی، احترام دیگر معیاری روشن و قابل پیش‌بینی نیست؛ بلکه به برداشت افراد وابسته می‌شود.

احترام، سکوت در برابر هر سخنی نیست.

احترام، تأیید هر نظری نیست.

احترام، راه رفتن به عقب یا اضطراب از چند ثانیه تأخیر در ترک اتاق نیست.

اگر این رفتارها را احترام بدانیم، دیگر از احترام سخن نمی‌گوییم؛ بلکه از برداشت‌های شخصی و گاه سلیقه‌ای از احترام سخن می‌گوییم.

به نظر می‌رسد در بخشی از فرهنگ دادگستری ما، گاهی احترام به گونه‌ای تفسیر می‌شود که رابطه‌ای عمودی میان قاضی و وکیل ترسیم می‌کند؛ رابطه‌ای که با جایگاه مستقل وکیل دادگستری و نقش او در فرآیند دادرسی سازگار نیست.

احترام، زمانی فضیلت است که مرز آن با هراس، تملق و برداشت‌های سلیقه‌ای از میان نرود.

شاید اگر امروز از سقراط می‌پرسیدیم: «احترام به قاضی چیست؟» بسیاری از رفتارهایی که امروز بدیهی می‌پنداریم، خود به پرسش تبدیل می‌شدند.

و شاید پیش از آنکه از وکیل بخواهیم به قاضی احترام بگذارد، باید یک بار دیگر از خود بپرسیم:

احترام، دقیقاً یعنی چه؟

 

دیدگاهتان را بنویسید