وکیلمدافع شیطان یا فرشته عدالت؟
تصویر وکیل در رسانه
چرا از میان تمام شغلهای دنیا، وکیل بودن را انتخاب کردیم؟
بسیاری از ما رویای وکیل شدن را نه در کلاسهای درس دانشکده حقوق و لابهلای مباحث خشک حقوقی، بلکه در قاب تلویزیون خانههایمان در سر پروراندیم.
شاید با نگاه به شخصیت «رضا صباحی» با بازی درخشان مرحوم خسرو شکیبایی در سریال «خانه سبز»؛ یا با مشاهده دادگاه مشهور غلامحسین کرباسچی در سال ۱۳۷۷ که مستقیم از تلویزیون پخش میشد و تماشای بهمن کشاورز که با اقتدار، صلابت و متانت، تکیهگاه موکلش بود.
برای شخص من، علاقه به وکالت با دنبال کردن رمانهای آگاتا کریستی و رمزگشایی از جنایتهای رذیلانه توسط پوآرو و خانم مارپل شکل گرفت.
آرزو میکردم وکیل باشم تا بتوانم دقیق و موشکافانه، مهر سکوت جنایت را در پیشگاه قضات بشکنم و نومیدی متهم را به امید تبدیل کنم. همواره این شعر در ذهنم طنینانداز بود که: «درِ بسته باز کردن به روی انسان نومید، فراتر از همه شب نماز کردن میباشد.»
حال سوال اینجاست: اگر قدرت شگرف روایتگری رسانه و تصویرسازی قادر است رویا بسازد و مسیر زندگی فرزندانمان را تغییر دهد، چرا کانون وکلای دادگستری به عنوان قدیمیترین نهاد مدنی کشور، دهههاست که از این قدرت غافل مانده است؟
در سالهای اخیر، ما وکلا و کانونهای وکلا همواره در جایگاه «منتقد» نشستهایم و صرفاً به تصویری که دیگران از ما ساختهاند واکنش نشان دادهایم؛ تصویری که در غالب موارد ناقص، اغراقآمیز، غیرواقعی و بهدور از شرافت وکالت است.
پرسش اساسی این است: چرا اسکودا و کانونهای وکلا به جای انفعال و صدور بیانیههای تکراری پس از پخش هر سریال، کلاف ماجرا را به دست نمیگیرند و کنشگر فعال این عرصه نمیشوند؟

وکالت؛ فراتر از کسب درآمد
شغل وکالت تنها اشتغال به یک حرفه با هدف کسب درآمد نیست، بلکه حامل یک رسالت اجتماعی سنگین است.
شهرت و اعتبار وکیل دادگستری در ادوار مختلف تاریخ و هماکنون در کشورهای توسعهیافته به اندازهای است که همواره آن را در ردیف شریفترین مشاغل قرار میدهند و وکیل را «بال دیگر فرشته عدالت» میدانند.
اما در سالهای اخیر، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شبکه نمایش خانگی، وکلا را اغلب افرادی نشان میدهند که با سندسازی، اتهامپراکنی و ارتکاب جرم، سعی در وارونه جلوه دادن حقایق دارند.
در این روایتها، وکیل شخصیت منفی قصه است که جز پول چیزی نمیشناسد و گاه چنان وقیح و پلید تصویر میشود که مرزهای اخلاق را درمینوردد.
مروری بر کارنامه سیاه رسانه
سریالها و فیلمهایی نظیر «تنهایی لیلا»، «بیبدن» و «ملکه گدایان» تنها مشتی نمونه خروار از آثاری هستند که چهره وکیل را مخدوش ترسیم کردهاند.
در سریال «آقای قاضی» به کارگردانی سجاد مهرگان، اساساً نیازی به حضور وکیل و تبیین نقش او در دادرسی عادلانه دیده نشده است!
توجیه سازندگان این است که چون پروندهها حقوقی بودهاند، تشخیص دادیم وکیل حضور نداشته باشد تا مخاطب خود با قانون مواجه شود! این نگاه سادهانگارانه که گویی وکیل مانع ارتباط مردم با قانون است، ضربهای مهلک به فرهنگ وکالت میزند.
چرا سریال آقای قاضی وکلا را حذف کرد؟
از سوی دیگر، در سریال «وحشی» به کارگردانی هومن سیدی، اصل بنیادین «امانتداری و حفظ اسرار موکل» زیر سوال میرود.
خانم وکیل (با بازی نگار جواهریان) علیه موکلش شهادت میدهد و او را به زندان میاندازد.
هرچند هزار بار تکرار کنیم که در دنیای واقعی، پروانه وکالت چنین وکیلی باطل میشود، اما تصویر شکلگرفته در ذهن مخاطب عام پاکشدنی نیست.
نمیدانم چرا کارگردانهای ایرانی اصرار دارند در آثار حقوقی و جنایی خود از مشورت وکلای حرفهای استفاده نکنند؛ آن هم در حالی که آثار درخشانی در سینمای جهان با تمسک به همین اصول خلق شدهاند.
به عنوان مثال، فیلم و سریال «وکیل لینکن» (The Lincoln Lawyer) را ببینید که با چه داستان پرکششی، مقید بودن وکیل به حفظ اسرار موکل را به نمایش میگذارد و ضمن آموزش به مخاطب، به گسترش مفهوم عدالت کمک میکند.
اعتراض وکلا به نقش نگار جواهریان در سریال «وحشی»
تبعات اجتماعی تصویرسازی غلط
تداوم نمایش چهره مخدوش از وکلا در رسانهها، نتایج ناگواری به همراه دارد:
۱. موج بیاعتمادی و به خطر افتادن امنیت قضایی
وقتی مردم باور کنند وکیل امین آنها نیست و ممکن است علیه آنها شهادت دهد یا تبانی کند، از مراجعه به وکیل خودداری میکنند و در نتیجه دادرسی عادلانه محقق نمیشود.
۲. شکلگیری کلیشههای کاذب:
نمایش مداوم وکلا به عنوان افراد فاسد یا پرخاشگر، انتظارات نابهجایی در جامعه ایجاد میکند.
یکی از این کلیشهها که شخصاً با آن مواجه شدهام، تصور موکل است که وکیل خوب باید در دادگاه فریاد بزند، میز را به هم بریزد و حتی به قاضی توهین کند! شکستن این کلیشه و توضیح اینکه دادگاه واقعی جای این نمایشها نیست، انرژی زیادی از وکلا میگیرد. (مشابه رنجی که پزشکان از کلیشههای سینمایی اتاق عمل میبرند).
۳. تأثیر منفی بر نسل آینده:
گابریل مکت، بازیگر نقش «هاروی اسپکتر» در سریال Suits، بارها گفته است که پیامهای بسیاری دریافت میکند که افراد به خاطر شخصیت او وارد رشته حقوق شدهاند. رسانه رویا میفروشد و اگر ما رویای فاسد بفروشیم، نسل آینده وکلا را دلسرد کردهایم.
آزادی بیان یا مسئولیت اجتماعی؟
ایده نگارش این مقاله از بحثهای همیشگی من با همسرم نشأت گرفت.
او که نگاهی هنری دارد، معتقد است: «آزادی بیان و تخیل در درام حرف اول را میزند.
نویسنده حق دارد برای پیشبرد داستان، واقعیت را تغییر دهد یا شخصیت منفی خلق کند. این تصاویر لزوماً بازتاب واقعیت نیستند و نباید تخیل هنرمند را محدود کرد.»
هرچند دیدگاه ایشان و سایر منتقدان محترم است، اما پاسخ من این است: هنرمند آزادی دارد، اما مسئولیت اجتماعی نیز دارد. وقتی اثری به صورت میلیونی دیده میشود، بر ناخودآگاه جمعی اثر میگذارد. تکرار مداوم یک تصویر منفی، دیگر تخیل نیست؛ بلکه تخریب یک صنف و در نهایت تخریب عدالت است. نقد ما به یک اثر خاص نیست؛ نقد به «جریان غالب» سینما و تلویزیون است که در آن، تصویر وکیل شریف به ندرت یافت میشود.
کارنامه انفعالی کانونهای وکلا
با نگاهی به آرشیو اخبار، میبینیم که واکنش کانونهای وکلا در یک دهه اخیر تقریباً یک الگوی ثابت داشته است: «اعتراض پس از پخش».
از نامه اعتراض به سریال «تنهایی لیلا» در سال ۹۴ گرفته تا شکایت از «ملکه گدایان» و انتقاد از «گناه فرشته» و «بیبدن» در سالهای اخیر، همه و همه اقداماتی واکنشی و تدافعی بودهاند.
این در حالی است که واقعیت زندگی وکلا پر از فشارهای روحی، استرس پروندهها، چالشهای اخلاقی و تلاش برای احقاق حق است؛ واقعیتی که با تصویر لوکس و بیدرد رسانهها، تفاوت زمین تا آسمان دارد.
شکایت کانون وکلای از کرمانشاه از عوامل فیلم های «چوب خط» و « ملکه گدایان»
نگاهی به انتقادات وکلا و حقوق دانان از سریال « گناه فرشته»
نقد عبدالصمد خرمشاهی بر نمایش چهره وکیل در فیلم « بی بدن»
چه باید کرد؟ راهکارها و پیشنهادها
به شخصه آرزو داشتم کانون های وکلای دادگستری، بودجهای را صرف ساخت فیلمی فاخر میکرد تا دنیا را یکبار از دریچه چشم وکلا نشان دهد؛ اثری که جهان را نه از پشت میزهای لوکس و دیالوگهای اغراقآمیز، بلکه از دریچه ذهن و روان وکیلی روایت کند که همزمان زیر بار سنگین مسئولیت دفاع، اضطراب سرنوشت انسانها، توقعات گاه غیرواقعی موکلان، فشار افکار عمومی، نگاههای بدبینانه جامعه، محدودیتهای ساختاری، و ترس دائمی از لغزش اخلاقی یا حرفهای ایستاده است.
وکیلی که باید میان قانون، وجدان، خواست موکل و قضاوت تاریخ تعادل برقرار کند و روانش زیر این فشارهای همزمان، چون هلال ماه، باریک، نحیف و شکننده میشود.
اما تا آن روز، کانونهای وکلای دادگستری، اسکودا ،میتوانند اقدامات زیر را در دستور کار قرار دهند:
۱. کمپینهای سواد رسانهای: استفاده از شبکههای اجتماعی برای تولید محتوا و توضیح تفاوتهای درام سینمایی با واقعیت حقوقی.
۲. همکاری پیشگیرانه با رسانهها: تعامل با تهیهکنندگان و فیلمنامهنویسان برای ارائه مشاوره حقوقی رایگان جهت واقعیتر شدن فیلمنامهها.
۳. مستندسازی واقعیت: ساخت مستندهای کوتاه از «یک روز زندگی واقعی یک وکیل» برای شکستن کلیشهها.
۴. تأسیس «جایزه فرشته عدالت» در جشنوارهها: کانون وکلا یا اسکودا میتواند در جشنوارههای فیلم (مانند جشنواره فجر یا جشن خانه سینما)، جایزهای سالانه تحت عنوان «بهترین تصویر حقوقی» یا «بهترین کاراکتر وکیل» تعریف کند. این کار به کارگردانان و نویسندگان انگیزه میدهد تا پژوهش بیشتری روی شخصیتهای وکیل انجام دهند و تصویری صحیحتر ارائه کنند.
۵. استفاده از ظرفیت «وکیل-اینفلوئنسرها»: امروزه بسیاری از وکلا در اینستاگرام و توییتر فعال هستند. کانون میتواند به جای برخورد قهری، این پتانسیل را ساماندهی کند تا وکلا با زبانی ساده و طنز، ایرادات حقوقی سریالهای در حال پخش را نقد کنند (نه با بیانیه خشک، بلکه با تولید محتوای جذاب).
۶. تشکیل کارگروه «رسانه و هنر» در کانونها: به جای اینکه کمیسیونهای حقوقی صرفاً به مسائل فنی بپردازند، یک کارگروه متشکل از وکلایی که دستی در هنر و ادبیات دارند تشکیل شود تا پل ارتباطی بین جامعه وکالت و جامعه هنری (خانه سینما، انجمن فیلمنامهنویسان و…) باشند و دیالوگ برقرار کنند، نه تقابل.
قاضی و وکیل، هم سنگ در قانون، نابرابر در عمل
نتیجه گیری
تصویری که رسانه از وکیل میسازد، صرفاً یک انتخاب روایی یا هنری نیست؛ این تصویر مستقیماً بر اعتماد عمومی، امنیت قضایی و آینده عدالت اثر میگذارد.
وکالت، حرفهای نیست که بتوان آن را به بهای جذابیت درام قربانی کرد، بیآنکه هزینهاش را جامعه بپردازد. وقتی وکیل در ذهن مردم به «وکیلمدافع شیطان» فروکاسته میشود، عدالت یک بال خود را از دست میدهد.
از اینرو، زمان آن رسیده است که کانونهای وکلا از موضع دفاعی و واکنشی خارج شوند و با درک قدرت روایت، خود به کنشگر فعال عرصه رسانه بدل گردند؛ نه برای سانسور هنر، بلکه برای گفتوگو، همکاری و بازنمایی منصفانه حقیقت.
عدالت، همانقدر که به قانون نیاز دارد، به روایت درست نیز محتاج است؛ و اگر وکلا روایت خود را نگویند، دیگران آن را ــ هرچند نادرست ــ خواهند گفت.